در دفاع از مزدوری   

این چند روزی  که به حکم مشیت الهی جلای غربت کردم و در وطن سکنی گزذیم . چند چیز برایم جالب است اول هجمه این همه استر فلزی خوش و اب رنگ اما عنان گسیخته. دیگری درک قیمت کالاها  - خدا را شکر با خدمات سر کای ندارم که قیمتش مطلع باشم- و دیگری  مخالف دوستان در مقاله مزدوری من. داستان عجیبی است این مزدوری. حکایت ساز است در تلوزیون. خودش خوب است اسمش بد. اما هنوز هم اعتراف و افتخار می کنم که مزدورم. مزدور خودی.

 

لینک
دوشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٧ - بهزاد محمدی

   درخواست   

دوستان کلا بر دو نوع هستند دیده و نادیده . خصوصیت گروه اول این است که به  دیدن عادت دارند و  وقتی هم  که برای مدتی نبینندت انگار نه انگار که از اول بودی اینها دوستیشان به چشمان است با چشماش ببیندت هستی. نبیندت نیستی

اما گروه دوم چون از اول ندیده اندت و احتملا تا اخر هم نخواهند دید ذاتا  کاری به کارت ندارند. دوستیشان در حد همین اظهار و نظر و حد اکثر مجادله قلمی است.فلذا من از دوست نادیده ام تقاضا دارم  ادرس وبلاگش را برای من بفرستد  بالاخره هر دیدنی یک بازدیدی دارد.

در ضمن راجع به کار ویژه دین مفصلا خواهم نوشت. فعلا خودم هم دارم میخوانم. به نتیجه که رسیدم البته به شرف عرض خوام رسانید .عجالتا باقی بقایتان 

لینک
پنجشنبه ۸ آذر ،۱۳۸٦ - بهزاد محمدی

   مقدمه   

ا. این بنده کمترین امیر المومنین و این خشک لب فتاده دور از لب فرات هر ادعایی داشته باشد  نه داعیه مفسر رسمی دین بودن را دارد و نه ادعای دین پژوهشی. حتی به قول سروش درد دین هم ندارد. یاد دوست شاعرم به خیر که می گفت

   فقه خواندید که احکام بدان است و بدین

 دومی کافیتان بود شما را ( یعنی مارا) چه به دین

2. مرحوم گل آقا را نظر بر این بود که اگر پاسخ مسئله ای را سخت یافتی صورت مسئله را پاک کن. حالا حکایت ماست  وقتی نمی توانیم بین دین و دنیا ارتباط برقرار کنیم یا دین را انکار میکنیم یا دنیا را.  تازگیها هم دوست نادیده ای حکم جالبی داد گفت حالا که نمیتوانیم نه دین را دنیایی کنیم نه دنیا را دینی , بیاییم به حد اقل دین  و دین حد اقلی رضایت بدهیم تا کمتر دچار درد سر بشویم.

3. انچه به ذهن خسته من میرسد این است که مشکل نه از دین است و نه از دنیا و نه حتی از ارتباط میان این دو. مشکل  انتظار نا به جا از دین است. برای داشتن درکی وسیع تر باید ببینیم کار ویژه دین چیست ؟ دین به چه دردی میخورد؟ و کدام نیاز  را می توان با آن بر طرف کرد.

4. برای من تکنوکرات هر چیزی کار ویژه ای دارد. کتاب خدا را هم که باز میکنی همان اولش توضیح  داده  مصحف شریف به چه درد میخورد. فرمود " این کتابی است برای هدایت پرهیزکاران" یعنی از همان اول تکلیفش را با مخاطب مشخص کرد که این کتاب کتاب هدایت است نه  کتابی که به سر بگیرند تا در سفر سالم بمانند ( زبانم لال چیزی در حد ایر بگ) یا کتابی که با آن فال بگیرند که اسباب کشی بکنند یا نه  یا کتابی تزیینی که در عزا و عروسی بر صدر نشانند و قدر شناسند. قران فقط و فقط کتاب هدایت است. آن هم هدایت پرهیزکاران. اگر پرهیزکار بودی و قران خواندی. ( منطورم خواندن واقعی است نه ان که بخوانی به خودت فوت کنی  و بروی) حتما هدایت خواهی شد . دین هم کار وپژه ای خودش را دارد که بعدا مفصلا خوام نوشت . فعلا زیاده جسارت است

 

 

لینک
چهارشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٦ - بهزاد محمدی

   هاشمی( ۲)   

هاشمی را قطعا باید حرفه ای ترین سیاست مدار تاریخ معاصر ایران دانست.هاشمی تنها کسی است  که دقیقا می داند چه می خواهد .  سیاست یعنی کسب.حفظ و افزایش قدرت بدون بر هم زدن  قواعد بازی.  درست کاری که هاشمی ده ها ست دارد انجام میدهد.

 هاشمی  سیاست مداری که مثل هر انسان سیاسی دیگر دنبال قدرت است. به نطر من این نه تنها عیب یک بازیگر سیاسی نیست بلکه تنها حسن اوست. چرا که چیزی را از سیاست میخواهد که باید بخواهد.اما هاشمی سیاست مداری است کاملا خردگرا  که به خوبی از عقل ابرزاری استفاده میکند و می داند رسیدن به هدف هیچگاه هدف نیست

 مهمترین کار ویژه عقل ابزاری محاسبه سود و زیان است . با توسل به عقل ابرازی  باید قبل از هر اقدامی  اول سودها و هزینه را  مشخص کرد بعد تنها دنبال اهدافی بود که سودشان به هزینه اش بچربد و صد البته بیارزد.

 هاشمی تنها انسانی است که در سپهر سیاسی ایران برای هر هدفش ارزشی تعیین کرده است اگر  هزینه هایی که برای رسیدن به آن هدف خاص متحمل می شود  بیشتر از سود آن باشد به راحتی از دست هدفش بر می دارد. خیلی به هاشمی خرده گرفتند که پشت دوستانش را خالی کرد از کرباسچی گرفته تا عبد الله نوری . اما هاشمی اسیر عقل خردگرا است نه احساس.  هاشمی هزینه حمایت از دوستان را بیشتر سود ان می دانست پس صبر کرد تا زمانی که هزینه ها کاهش یانبد این گونه شد که هم کرباسچی از مبحس رهایی یافت هم نوری

یکی دیگر از مشخصه های عقل ابزاری این است که در صورت ناکامی در رسیدن به هر هدفی نه منزوی میشود نه پرخاشجو. بلکه به قول سعدی

بشینم و صبر پیش گیرم      دنباله کار خویش گیرم

هاشمی هم صبر پیش میگیرد اما منزوی نمیشد کار خودش را میکند. قرنها قبل شاعری به طعنه گفت

 گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

در چهار ده فعالیت سیاسی هاشمی قبل و بعد انقلاب  هاشمی نشان داد در تغییر قضا و فضا ید طولایی دارد. آن زمان که هاشمی  از زیاست جمهور باز  ماند . خیلیها  هلهله سر دادند که دوران هاشمی سر امد . اما پیرمرد ارام راه خودش رفت تا امروز که بر مسند ریاست خبرگان تکیه زده است و  باز هم ارام اما مستحکم میرود

 تا انقلاب هست هاشمی هست و  تا هاشمی هست انقلاب

لینک
جمعه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٦ - بهزاد محمدی

   خدا قران خمینی   

از این که مزدور رژیم شناخته شوم ترسی ندارم. یادم نمی آید در عمرم کارمفتی کرده باشم. به جز مقلاتی که در روز ایران نوشتم و هنوز پولش را نگرفنه ام . ته دنیا هم که هستم پولش را میگیرم نه منتی دارم و نه منتی می پذیرم.

با خمینی شروع کرده ام و با خمینی خواهم مرد. حتی اگر مزدور باشم.

ولله ان قطعتموا  یمنی

انی احامی ابدا عن دینی

مع امام صادق یقنی

لینک
چهارشنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸٦ - بهزاد محمدی

   خرد گرايی   

ریشه اتقافات را باید به تمکین فدراسیون فوتبال به نظر داوران برای تحریم  بازیهای لیگ جستجو کرد. اگر این اتفاق چند سال پیش رخ می داد داورها  یا مزدور آمریکا بودند یا خود فروخته داخلی. اما امسال بدون سر و صدا و جنجال سه بازی مهم لیگ  با هم کنسل میشود. بدون هیچ اخمی و تهدیدی. نه داور وارداتی میاید نه داور دست یکی.  این کار یعنی توجه به خواست ( هر چند  ممکن است غیر منطقی) یکی از ارکان فوتبال. یعنی کنار گذاشتن هیاهو و توجه یا دست کم نمایش توجه به خواست طرف مقابل . یعنی پایان غوغا سالاری و آغاز خرد گرایی

در روزهای اخیر زمینه های خرد گرایی در سپهر سیاست ایران کاملا مشهود است. دوستان دوباره فیلشان یاد هندوستان .. ببخشید اروپا نکند. خردگرایی مثل دمکراسی گونه های مختلفی دارد. منظورم خردگرایی  ایرانی بود  و لا غیر.

ازاد کردن بی سرو صدای موسویان (ممکن است مجرم باشد یا نباشد)  بدون اینکه فیلمی از وی پخش گردد و توبه نامه ای منتشر گردد نمونه خوبی است برای  توجه به شرایط زمانی و مکانی ( یادمان باشد موسویان یک پای پرونده هسته ای  بود) این هم یعنی آغاز خرد گرایی

 انتخاب مجدد قالباف  به سمت شهردار تهران و پایان دادان به مثلث عشقی بیادی. خادم . قالباف یک نمونه دیگر از رشد خردگرایی است. اینکه قالیباف خوب است یا بد است. موضوع ما نیست. قالی باف فصل مشترک همه گروه های شورا بود. از راسته عطر فروشها گرفته ( شمیم خوش خدمت) تا پاتوق بزن بهادرها ( ساعی . خادم و سردار طلایی سابق که هر سه استاد زدن بودند و صد البته هستند) یافتن فصل مشترک نمونه دیگری از خرد گرایی است.

و اما  در روزهای اخیر یک اتفاق عجیبی رخ داد  که  دو اصل اساسی خرد گرایی یعنی توجه به شرایط زمانی و مکانی و نیز  تلاش برای یافتن فصل مشترک را  توام مورد توجه قرار داد. قصد تعلیق داستان ندارم . سخنگوی وزارت امور خارجه  رسما اعلام کرد  ایران و آمریکا در خاک عراق و در خصوص عراق با هم مذاکره می کنند. قطعا نمیخواهم مثل بعضی از عوام استدلال کنم که مذاکره با آمریکا کلید همه مشکلات است. اما قطعا تر نمیخواهم مثل بعضی از خواص فکر کنم  که مذاکره نکردن با آمریکا همان کلید مشکل گشاست.

اما به نظرم مذاکره محدود و مشخص با آمریکا در شرایط فعلی نشانه خردگرایی است. هر چند ممکن است نتیجه ای  از مذاکرات حاصل نشود ( که زیاد هم بعید نیست) اما مذاکره با آمریکا در روزهایی که مهلت دو ماهه رو به اتمام است و هر روز امکان جلسه دیگری در خصوص ایران است یعنی توجه به زمان . از طرفی نفس مذاکره  یعنی کنار گذاشتن حد اکثر ها ( اروزها) و توجه به حداقلها ( حقایق) و  تلاش برای یافتن مشترکات ( البته اگر مشترکی وجود داشته باشد).

منتظر نباشید از این جلسه نتیجه عجیب غریبی حاصل شود. همین که زمین بازی از یک بازی اکشن تبدیل به بازی فکری شده است مبارک است  ( پلی استیشن باز ها بهتر  حرف من را درک می کنند)  

لینک
یکشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - بهزاد محمدی

   اعدامی ها   

چون وبلاگ نويس نيستم. يعني هيچي نيستم از جمله وبلاگ نويس . براي اينكه بفهمم وبلاگ نويسها چه مي نويسند زياد وبلاگ خواندم. آن قدر كه اگر به آن جاي نماز خوانده بودم بنده مقرب شده بودم و اگر آواز محمد رضا شجريان. بعد ديدم وبلاگ نويس ها دو مطلب كلي براي نوشتن دارند. يكي در مورد حجاب و يكي هم در مورد اخراجيها.

در مورد حجاب كه نمي شود نوشت يعني اصلا به من چه!! زنها خودشان يك جوري مشكلاشان با بردار احمدي مقدم يا برادر احمدي نژاد  يا هر احمدي ديگري كه دلشان مي خواهد ( حتي احمد احمدي) حل كنند.

 و اما در مورد اخراجيها ( حاالا اگر يك نفر بگويد پاراگراف را كه با "و" شروع نمي كننند مي گويم وقتي شعر را با "و" شروع مي كنند حتما پاراگراف را هم با  مي شود با "و"  شروع  كرد ).

مي گفتم و اما در مورد اخراجيها. تقريبا همه نقدهايي كه در مورد اين فيلم بود اصلا در مورد اين فيلم نبود . من نمي دانم دوستان چرا  اين قدر برايشان مهم است كه كارگردان فيلم ده نمكي است. وقتي حنا مخمل باف و جالبتر از آن خواهر كوچكترش كه هنوز مدرسه نمي رود فيلم بسازد و جايزه بين المللي بگيرد. البته مسعود ده نمكي مي تواند سريال 22 قسمتي هم بسازد. همين حضرت بهروز افخمي وقتي سريال پر خرج و تاريخي كوچك جنگلي را ساخت 22 سال داشت آن بدون هيچ تجربه سينمايي.

ديوانه نيستم كه از ده نمكي دفاع كنم . خيلي هنر كنم در دفاع از خودم  بنويسم. ده نمكي مثل هر ادم ديگري حق دارد فيلم بسازد ولو فيلم ابگوشتي. حق دارد در فيلمش از كاركترهايي 1000 بار استفاده شده استفاده كند. حق دارد به فرج الله سلحشور فحش بدهد و ... شما هم حق داريد فيلم او را نبينيد يا ببينيد و خوشتان نيايد اما نمي توانيد به جاي نقد فيلم نقد فيلمساز كنيد.

برادران من ( چون وبلاگ من كاملا مردانه است راحت ميگويم برادارن) دوران نيمه پنهان بازي سالها است كه سر آمده.

  دم را عشق است.

لینک
شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - بهزاد محمدی

   روز معلم   

هيچ وقت معلم خوبي نبوده ام. خودم بهتر از هر كسي مي دانم. دوازده سال مدام درس دادم. اما  نيك مي دانم سرجمع  12 كلمه ياد بچه هاي مردم  نداده ام . بسيار تلاش كردم كه شيوه تفكر بياموزم و انسان بسازم نشد كه نشد.

 در عوض بسيار اموختم و بسياراندوختم. چه بسياردانش آموزاني كه بزرگورانه تحملم كردند و  چه بسيار رفيقاني به سن كوچكتر  - و به انسانيت به مراتب بزرگتر - كه كريمانه مرا در جمع خود پذيرفتند و بر صدر نشاندند.

انسان بودند اما اخلاق خدايي داشتند و خطا پوشي يكي آز آنها بود. هر چند بارها چنان از لطفشان خجل گشتم كه آرزو كردم اي كاش چنين لطفي نبود تا اسباب خجالت اين سان فراهم نمي شد.

          مي ترسم مدح چون مني در رساي اينان ضم به حساب ايد و گرنه با صداي بلند اعلام ميكردم  سيد شباب   نه در جنت كه بر روي دنيا دني يافته ام.

هر چند شايد بي ربط اما مايلم مطلبم را با ياد قسمتي از سريالي قديمي به نام روزي روزگاري تمام كنم.در بخشي از اين نمايش پيرمردي سالخورده با نام قلي خان كه سالهاي سال بلد راه  بود و مورد احترام و اطمينان همه به تخته سنگي تكيه داد و گفت:

     

      قلي خان/ خان نبود دزد بود. قرار گذاشت هزار تا كاروان را لخت كنه. يك روز به خودش گفت تو كه 1000 تا كاروان را لخت كردي ببينم مي توني يك كاروان را سالم به مقصد برسوني. نتونست. نتونستنش شد تقاص دزديهاش.  تقاص بالاتر از اينكه آدم مديون خودش باشه

  

 

لینک
سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - بهزاد محمدی

   هوا بس ناجوانمردانه سرد است   

دیشب تا صبح نخوابیدیم از سرما. فکرش را بکنید آدم بیاید آفریقا .... ببخشید ته دنیا بعد شب مجبور شود  دو تا لحاف روی خودش بیاندازد تازه تا صبح هم  بلرزد.

حکایت ته دنیا همین است تابستانهای گرمی دارد ( که شما در ایران به آن می گویید زمستان)و زمستهای سرد ( که باز شما در ایران به آن می گویید تابستان). آن هم  زمستان سرد و خشک. زمستانهای اینجا به قول قدیمها سوز گدا کش دارد- و شاید هم غریب کش!! -  بدی مسئله اینجاست که به علت گرانی فوق العاده سوخت اکثر قریب به اتفاق خانه ها -  از جمله خانه من – نه سیستم سرمایشی دارند نه گرمایشی.

 حالا تابستان را با یک پنکه یک جوری گزارندم خدا را زمستان را به خیر کند. چند سال پیش کتابی منتشر شد به اسم در آفریقا همیشه مرداد است.من امیدوارم این قسمت آفریقا هیچ وقت مرداد نداشته باشد. اردیبهشتش که این باشد مرداد ماه که الله اکبر. تازه آدم با چه رویی وسط مرداد آن هم توی آفریقا بیاید با شال گردن و کلاه پشمی وبلاگ بنویسد.

تقصیر خودم است زمانی که شما داشید در دی و بهمن از سرما یخ میزدید و من توی استخر لم داده بودم و ابمیوه میخوردم و از خدا چه پنهان به شما بالایی ها می خندیدم باید فکر امروز یا بهتر بگویم امشب را می کردم. حالا شما به من بخندید دنیا دار مکافات است. بالاخره باید یکی مثل بید بلرزد که شما دلتان گرم باشد. غصه نخورید زمستان اینجا هم تمام می شود.

 

 هر چند  در حال حاضر خدایش

هوا بس ناجوانمردانه سرد است.

لینک
یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - بهزاد محمدی

   در دفاع از خودم   

1.بازهم بحثي را شروع كردم كه مقدمات بدهيش زياد هم بديهي نبود. شنيده بوديد بعضيها حرفشان را از وسط شروع ميكنند. من هم نوشته ام  را – در مورد مبارزه با بد حجابي _ از وسط شروع كردم. هنوز هم در صدد اثبات وجوب حجاب نيستم. من به عنوان يك ملقد -  كه همواره به ملقد بودنم افتخار كرده ام – همين كه در رساله بخوانم  زن بايد بدن و موي خود را از مرد نامحرم بپوشاند ( رساله حضرت امام مسئله2435) برايم كافي است. اگر شما علاوه بر منابع چهار گانه (هر چهار منبع آن به تاكيد دارند) به منبع ديگري نياز داريد خود دانيد.

2.  در اينكه بسياري از ادمهاي كه شرعا _ و نه عرفا_ بي حجاب هستند آدمهاي نماز خوان و روزه گير و معتقدي هستند شكي نيست. حقير خود  به كرات در نمايشگاههاي  كتاب طيف فراواني از همين انسانهاي شريف را ديد كه در به در  به دنبال كتاب هاي ديني و مذهبي بودند از قران و مفاتيح گرفته تا كتب فلفسفي اسلامي. و هكذا در اينكه بسياري از آدمهاي كه  عرفا و شرعا بي حجاب هستند و اصلا علاقه اي هم به مسائل ديني دارند تنها به دليل بي عرضگي من و امثال من اين گونه شده ند.

3. در مصدر خدايي هم  نيستم كه قضاوت كنم فرداي قيامت من ريشويي كه هر هفته ( البته بنا به ملاحظاتي دعاي كميل) مي خوانم  مقرب ترم يا آن بانوي برمودا پوش. هر چند اگر قرار به گناه شماري باشد نديد من رفته ام   وي. اي. پي جنهم

 

دوباره  اما

 

4. آنچه مرا وا داشت باز هم  بنويسم نحوه نگرش دوستان به مقوله دين بود. اصولا يكي از معايب تاويل گزاره هاي ديني در سپهر گفتماني سياست. مخلوط  شدن مقولات ديني با مقولات غير ديني است. در نتيجه در چنين فضايي شاهد ديني شدن مقولاتي خواهيم شد كه ذاتا ديني نيستند ( مانند استفاده از نوع خاصي از پوشش مثلا مانتو يا چادر به عنوان حجاب) و هكذا شاهد غير ديني تلقي كردن موضوعاتي كه ذاتا ديني هستند ( مانند اصل حجاب كه به معناي پوشش كامل بدن و مو_ نه كمتر و نه بيشتر_ است)

5- اشتباه خطر ناك دوستان دقيقا از همين جا نشات ميگيرد. قرار نيست دين در گفتمان سياست تفسير شود كه حجاب روزي ضروري به نظر برسد و روزي تزييني!! دين در گفتمان خودش تفسير ميشود و حجاب هميشه لازم حتي اگر ته دنيا باشيد و همه ادمهاي حتي كمتر از حد اقل را پوشش را داشته باشند. منشا تمام حركتهاي پاك ديني و دينهاي دست ساز!! همين نگاه غير ديني به اصل دين و تلاش براي سازگار كردن دين با زندگي به جاي زندگي با دين بود.

6. يادمان باشد اگر هر روز هم نماز صبحمان قضا شد بازهم نماز صبح كله سحر مي خوانند نه ساعت 7 صبح

 

 

لینک
شنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - بهزاد محمدی